تبلیغات X
سفارش بک لینک
آموزش ارز دیجیتال
ابزار تادیومی
خرید بک لینک قوی
صرافی ارز دیجیتال
خرید تتر
خدمات سئو سایت
چاپ ساک دستی پارچه ای
چاپخانه قزوین
چاپ ماهان
techtip
تراوین




هیئت جوانان عزادار حضرت ابوالفضل العباس (ع)

درباره وبلاگ


هیئت جوانان عزادار حضرت ابوالفضل العباس(ع) محله پسکلایه کوچک واقع در شهرستان شهسوار بوده و عمده فعالیتهای این هیئت برگزاری مراسم فرهنگی و مذهبی با حضور جوانان ولائی و متدین محل و حمایت پیران و پیشکسوتان می باشد. مکان هیئت: تنکابن - پسکلایه کوچک - خیابان شهید کوهستانی- خیابان شهید بیژن حسین پور - مسجد صاحب الزمان (عج)


ورود کاربران

موضوعات مطالب

- حج
- شعر
- صفر

نويسندگان

آمار بازديد


    آنلاين : 1 نفر
    بازديد امروز : 106012 نفر
    بازديد ديروز : 32758 نفر
    بازديد ماه : 138770 نفر
    بازديد سال : 106011 نفر
    کل بازديد : 377553 نفر
    تعداد اعضا : 10 نفر
    کل مطالب : 1983
    نظرات : 69


Thumb

به گزارش  فارس، در جریان سفر زیارتی و معنوی کاروانی از ایران به کربلای معلی و عتبات عالیات در بخشی از این سفر به دیدار شیخ عباس محمد علی الکشوان آل شیخ رفتیم و از خاطرات 36 ساله خادمی و کفشداری حضرت اباالفضل توسط وی استفاده کردیم.

بنابر گفته شیخ عباس 74 ساله که هم اکنون ظاهرا به بیماری‌های ریوی مبتلا شده و در یک خانه قدیمی و کوچک در یکی از کوچه‌های پشت حرم حضرت اباالفضل در پلاک 10 زندگی می‌کند روی دیوار آن پلاک کوچکی نوشته شیخ عباس محمد علی الکشوان، در حیاط کوچک این خانه جنوبی یک نفر اصل خرما و یک اصله مو انگور قرار دارد، این خادم قدیمی خاطرات فراوانی دارد.

بنابرگفته وی خاندان کشوان بیش از 485 سال قبل نسل اندر نسل از 12 پشت قبل به شغل خادمی ، کلیدداری حرم و کفشداری حضرت اباالفضل مشغول بوده و خود شیخ عباس 3 بار به ایران مراجعت کرده، اما به خاطر ارتباط با زائران ایرانی زبان فارسی را به راحتی صحبت می‌کند.

عباس کشوان در بیان خاطره‌ای ‌از کرامت حضرت عباس گفت: در بغداد کاروانسرای مرغی قرار دارد که اکثر تجار عراق در آن غرفه دارند که در آن یک فرد یهودی به نام اسحاق و یک همسایه شیعه به نام محمد حسین از تجار عراق نیز قرار داشت که در یک روز عاشورا همه تجار با بستن حجره‌های خود عازم کربلا بودند که تنها اسحاق و محمد حسین مانده بودند که اسحاق به محمدحسین پیشنهاد می‌داد، حال که همه رفته‌اند تو به عنوان هم صحبت من در بغداد بمان که وی نیز پاسخ داد، من زیارت امام حسین را به هیچ چیز در دنیا نمی‌دهم و باید عازم کربلا شوم که در این بین اسحاق نیز که تنها مانده بود، گفت: مرا هم با خود ببر.
وی پاسخ داد: تو که یهودی هستی و اصلا مسلمان نیست به چه کارت می‌آید، اسحاق گفت مرا هم ببر در آنجا در قسمتی از کربلا می‌مانم و نظاره‌گر می‌شوم، چون اینجا طاقتم نمی‌آید و در نهایت مورد قبول واقع شد و اسحاق قبول کرد، پیراهن خود را عوض کرده، چفیه و اگال بپوشد و در جایی از بغداد در یک هتل به سر ببرد.
وقتی محمد حسین در کربلا مشغول زیارت بود و هنگامی که روز 24 یا 26 صفر که عزاداری‌ها تمام می‌شود، قصد مراجعت به بغداد را داشت، همان شب در خواب امام حسین (ع) می‌بیند که در کنارش یک میز کوچک و بزرگ به سمت قبله قرار داشت و آقایی از حرم بیرون آمد که نورش تا به آسمان ادامه داشت و او اباعبدالله بود پس از آن آقایی شجاع مانند ماه چهاردهم آمد که فهمیدم قمر بنی هاشم است (ای ماه بنی‌هاشم / خورشید لقاء عباس/ ای نور دل زینب، شمس شهدا عباس) بعد یک جوانی آمد که صورتش مانند پیغمبر بود که معلوم شد، علی اکبر است سپس قاسم، حبیب بن مظاهر و دیگر شهدا آمدند و دور آقا را گرفتند، بعد آقا می‌فرماید، دفتر اسامی عزاداران را به نزد من بیاورید، اسم‌ها را نوشتند فلان و فلان و فلان تا محمد حسین و بعد گفتند تمام شده امام حسین در خواب می‌فرماید شما یک گردش دیگری در کربلا بکنید، شاید یک نفر از چشم‌ها دور مانده و یا کنجی نشسته باشد و دوباره جستجو کردند گفتند هیچ کس نیست به جز یک نفر به نام اسحاق یهودی که اصلا به قصد زیارت هم نیامده در آن هنگام آقای امام حسین نگاهی به اباالفضل، علی اکبر و حبیب کرد و فرمود: چرا؟ بعد فرمود برادر اباالفضل! برادر حبیب ایا آن یهودی به کربلا آمد که چیزی خرید و فروش کند، یا برای استفاده شخصی خود آمده بود یا آن یهودی در این شهر فرزند، همسر، برادر و بستگان خود را در بغداد رها کرده و آمده کربلا پس برای چه آمده گفت همین تماشای عزاداری هم جزء عزاداران حساب می‌شود، مگر این کافی نیست خود این هم عزاداری امام حسین است، اسم او را هم بنویسید. در این هنگام اشک در چشمان شیخ عباس و زائران حاضر در مجلس محقر حلقه زد و گفت: وقتی امام حسین از یک یهودی کرمش را دریغ نمی‌کند مطمئن باشید، از شما هم دریغ نخواهد کرد و اسم شما انشاء الله در دفتر عزادراان نوشته می‌شود به ویژه اینگه در روز عرفه در کربلا حاضر شده‌اید.
وی ادامه داد: در این هنگام محمد حسین از خواب بیدار می‌شود و با گریه و زاری تا صبح ادامه می‌دهد و در مغازه خود حاضر می‌شود تا اسحاق بیاید که در این هنگام اسحاق به همراه پدر، همسر، فرزندان و 25 نفر از خویشان خود به کاروانسرای مرغی آمدند که محمدحسین تعجب کرد و به اسحاق گفت: من با تو کاری دارم و وقتی گفت می‌خواهم به تو بشارت دهم اسحاق گفت: نگو آنچه که تو در خواب دیدی من هم دیده‌ام.
شیخ عباس به نقل از اسحاق ادامه داد: این چه اباعبدالهی است که از من یهودی دریغ نکرد و مرا پذیرفت و بعد گفت: من را پیش مرجع آن زمان عراق سید هبه‌الدین شهرستانی در کاظمین ببر که در آن زمان حدود 50 تا 60سال سن داشت و آنقدر این مرجع بزرگ خوشحال بود که هیچ کس تا آن روز او را به این خوشحالی ندیده بود و در آن مجلس شهادتین، اصول دین را به اسحاق یاد داد و اسحاق به دین اسلام گروید و بعد قرار شد به بغداد برگردند اما اسحاق گفت: من از کربلا نمی‌آیم و در جوار امام حسین خواهم ماند و سپس نام خود را به عبدالحسین تغییر داد و مردم برای تبریک نزد او می‌رفتند.
شیخ عباس ادامه داد: آن فرد یهودی یک اتاق در کاروانسرای مرغی و یک منزل در بغداد رها کرد اما هم اکنون در کربلا یک خیابان به نام مسلمانی (همان یهودی سابق) و نیز چندین دهانه مغازه وجود دارد، آن‌ها وقتی از بغداد آمدند تنها 25 نفر بودند اکنون بیش از 250 نفر شده‌اند و کمترین آنها مدرس دانشگاه و اکثر آنها دکتر و مهندس شده‌اند. این از کرم امام حسین است.
یک خیابان از اول تا آخر مال همان اسحاق یا عبدالحسین کنونی است در آن مغازه، حمام، قیصریه وجود دارد 50 دهانه مغازه مربوط به همان اسحاق است و او تنها با یک دست لباس و با یک کاروان25 نفره به کربلا آمده بود اما کرم اباعبدالله چه می‌کند، وقتی از یک یهودی دریغ نمی‌کند، از شما شیعیان هرگز دریغ نخواهد کرد.
شیخ عباس کشوان در ادامه با ذکر خاطره‌ای از حضرت اباالفضل گفت: متأسفانه با وجود اینکه در زمان صدام تعطیلات عید قربان 5 روز بود اما متأسفانه هم اکنون آن را به 3 روز کاهش داده‌اند و من خودم از 35 سال قبل حتی در زمان رژیم بعثی صدام در حرم علمدار کربلا حضور داشتم و ما از 12 نسل قبل در این شغل حضور داشته‌ایم و در زمان صدام بلایی بر سر من آمد و مرا به زور از حرم حضرت اباالفضل به مسجد سنی‌های بغداد منتقل کردند اما صدام رفت و به درک واصل شد، سپس اینها آمدند خدا خیرشان بدهد، اما بنده را بعد از 35 سال که کلیدار حرم بودم بازنشست کردند و اکنون تنها در خانه‌ام هستم.


منبع: www.fashnews.ir



اعلانات خيريه



موسسه خيريه محک



بنياد خيريه مهر نور, بنر حمايتي,بنر خيريه,بنر مهر نور


جستجو




در اين وبلاگ
در كل اينترنت



پربازديدترين مطالب

زيارت اماکن مذهبي


پخش زنده حرم